X
تبلیغات
زولا

























2501 سال امپراتوری ایران

ایران من

چه بویی میدهد خانه ما ، در حیاط را باز میکنم بوی خانه ریه هایم را پر میکند

و قطرات باران صورتم را نوازش خوشایندی که ماهیچه های صورتم خود بخود

جمع شوند و لبخند را روی صورتم نقاشی کنند را به من هدیه میدهد وبعد من

ناخوداگاه لبخند را ادامه میدهم . موتورسیکلت را ته حیاط و زیر سایه بانی که

کنار نارنج است پارک میکنم که باران خیسش نکند.عمدا طوری از کنار نارنج ها

عبور میکنم که برگهای تازه و شفافشان به صورتم کشیده شوند ، آسمان را نگاه

میکنم ستاره دارد باران هم میبارد ،لبخند همچنان پا برجاست ، وارد اتاقم میشوم

اتاق همچنان بهم ریخته و شلوغ است ،لباسها گوشه ایی ریخته و کتابها گوشه ایی

دیگر، رختخواب هم طبق معمول همیشه پهن ، لب تاب هم دم دست کنار رختخواب

مجله ها ، شارژر موبایل ، دوربین عکاسی ، وسایل تعزیه ،دسته بد مینتون، تعدادی

لوح تقدیر و بقیه وسایل مث همیشه کف اتاق جا خوش کرده اند، بدنبال چیزی

تمام وسایل رازیر رو میکنم چیزی نمی یابم ، یهو متوجه میشوم اتاقم بوی خانه

کم دارد در اتاقم را که توی حیاط باز میشود را باز میکنم بوی نم نم بارون ، گل محمدی

و برگ های تازه نارنج ریه های اتاقم را خوش بو میکنند چه بویی دارد خانه ما

28.12.91

ساعت23:36



پانوشت:

و اما امروز بهار شد

سال تحویل شد

و باز باران بارید

.

.

نوروز باستانی بر همه شما مبارک

تمام دوستانی که قصد دارند به من عیدی بدن

لطف کن لباس شلوار نگیرند من میخوام کتابخونمو کامل کنم

لیست کتابهایی که قراره واسم بعنوان عیدی پست کنید هم بخاطری

که توی زحمت نیفتید خودم تهیه کردم

آناکارنینا" نوشته تولستوی ترجمه سروش صحت

آخرزمان" ماریو بارگاس یوسا ترجمه عبدالله کوثری

تمام کتابای بورخس با یه ترجمه خوب

از نویسنده های ایرانی هم میتونید از

محمود دولت آبادی

هوشنگ گلشیری

غلامحسین ساعدی

وهرکی خودتون دلتون خواست واسم بگیرید

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

این بهش میگن دست پیش گرفتن

سال خوبی داشته باشید

نوشته شده در چهارشنبه 30 اسفند‌ماه سال 1391ساعت 23:28 توسط وحید نظرات (11)

او همیشه لبخند به لب دارد ، و گاهی لبخند هایش به قاقا تبدیل میشود

به هرحال همیشه خندان است و به هر آدمِ بی حالی هم انرژی میدهد

او میگوید آدمی منطقیست ، من هم میگویم من منطقی هستم

سر مسائل سیاسی که امروز عادی شده و به مسائل اجتماعی تبدیل

شده بحث داریم . من به حقیقت اعتقاد دارم او به واقعیت یعنی به نوعی

من به "سوژ"  و او به" ابژه"  یا اینکه میتوان گفت من عینیت گرایش دارم و او به

ذهنیت.

بسیار مهربان است بخاطر همین به اسم مهربان کامنت میگذارد و من

هم به مهربان بودن او اعتقاد دارم، قبلنا فک نمیکردم اینهمه مهربان باشد

و اما چرااسم او را شکلاتی گذاشتم؟؟؟

او هر موقع به خانه ما می آید اول لبخند هایش راهدیه میدهد بعد هم شکلات های

خارجکی ، صدرصد گاهی اوقات شکلاتهایی را که سهمیه همسرش هست

نیزما میخوریم تا بداند که همسرش با شکلات هم شیرین نمیشود

و باید حتما مقداری زیاد عسل دم دست بود !!

البته این خانم شکلاتی ما همچین اعتقادی ندارد و میگوید شوهرم بسیار

دل رئوفی دارد و من هم میگویم شتر در خواب بیند پنبه دانه

ولی برای ما هر دوتایشان دوستداشتنی هستند



پانوشت:

 هر چه گشتم یه شعری پیدا کنم که با فضام جور در بیاد چیزی نیافتم

فقط یه فیلم براتون معرفی میکنم

فیلم : شکلات

کارگردانش نمیدونم ولی بازیگراش جانی دپ و ژولیت بینوش هستد که خیلی

بازی هردوتاشونو دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1391ساعت 23:06 توسط وحید نظرات (11)

سلام

الان یه لحظه از اتاق رفتم بیرون

جاتون خالی هنوز پام از در بیرون نرفته

بود که بوی خوش بهار نارنج ها چنان نوازشی

بهم دادن که حال کردم ولی حیفم اومد که چرا نمیتونم

تا صبح پای نارنج بشینم و دم وبازدم را با صدای بلند تکرار

کنم.



بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست

بگو گر گنهی رفت و خطایی هست

روا بود که چنین بی حساب دل ببری؟

مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

کلام سعدی

آواز همایون شجریان

گوشه بیداد


پانوشت:

شعرهایی که میزارم فقط باید با صدا و آهنگ هایی که خونده شده گوش بدید تا

بتونید اون چیزی که من طراحی میکنم یا مینویسم درک کنید .






نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1391ساعت 00:01 توسط وحید نظرات (11)

<<  1    2    3    4    5    ...    10  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com