X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

























2501 سال امپراتوری ایران

ایران من

  



لیمر اول صبح در و پنجره رو میخواست تو هم در بیاره ، در اولین ثانیه های اومدن آقای


لیمر آقای برق رفت ، اول صبح که باد که داشت زمین و زمان رو بهم میدوخت من به


هیچی جز خالی بودن جای فانوس توی خونمون فک نمیکردم فانوسهایی که 


وقتی برق میرفت تنها وسیله سر گرمی ما بود، دستمونو میگرفتیم جلوش و وقتی


سایه دستمون صد برابر بزرگتر می افتاد رو دیوار، کلی حال میکردیم و انواع شکلک ها


شکل میگرفت. چقد دلم برات تنگ شده فانوس

نوشته شده در شنبه 13 آبان‌ماه سال 1391ساعت 10:25 توسط وحید نظرات (19)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com